آموزش وردپرس
دفااع مقدس

هشتم مهر؛ روز بزرگداشت مولوی، شاعر نامی ایرانی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری در شهر بلخ دیده به جهان گشود. مولوی از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده شده‌ است.

مولانا جلال الدین محمد مولوی در تمامی آثارش به ویژه مثنوی معنوی که توفیق جهانی یافته، به چالش‌های درونی و مسائل بنیادین انسان و موانع فراروی او توجه کرده است.

درد در نگرش مولوی یک نوع امکان است. به باور مولوی درد، فعلیت این امکان است که چرخه امور زندگی انسان می‌چرخد و انجام کارها میسر می‌شود. در کتاب «فیه مافیه» مولوی می‌گوید: «درد است که آدمی را رهبر است در هر کاری که هست، تا او را درد آن کار و هوس عشق آن کار در درون نخیزد، او قصد آن کار نکند و آن کار بی‌درد او را میسر نشود، خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانی …»

مولوی بر این باور است که در پرتو آگاهی و معرفت انسان نسبت به هویت متعالی و ملکوتی خود است که درد به فعلیت می‌رسد و در درون انسان، تبدیل به امری پویا و همراه با شور و شوق می‌شود. مولوی «آگاهی» و درد را در یک شبکه تفسیری در پیوند با هم می‌بیند و بر آن است که: هرکه را افزون خبر، جانش فزون و هر که او آگاه تر، با دردتر و رخ زردتر است.   

در جهان بینی مولانا، هستی و پدیده‌های موجود در آن از یک نظام قانونمند پیروی می کند و هر عمل و کنشی که در عالم انسانی پدیدار می شود، در واقع واکنشی به اعمال و کردارهای او است. به تعبیر مولانا کسی که کژروی کند، ناراستی و کژی نصیب او خواهد شد و اگر راستی پیشه کرد، سعادت نصیب او خواهد گردید. در نظر او، وجود هیچ پدیده‌ای در جهان خلقت بی حکمت و بی سبب نیست، به همین دلیل به انسان هشدار می‌دهد که اگر روزی متحمل رنج شد، بایستی به دنبال شناسایی ریشه‌ها و دلایل آن باشد و دست و پا بسته تسلیم آن نشود و بداند تا زمانی که در عالم حس (دنیا) به سر می‌برد، بایستی در پس هر واقعه‌ای در زندگیش، دنبال سبب‌ها و علت‌ها باشد، زیرا پس از شناسایی سبب‌هاست که مشکل انسان در زندگی حل خواهد شد.

از نگاه مولوی دلیل و عامل برخی از درد و رنج های انسان ازلی و معرفتی است و نظامهای فکری، معرفتی و فرهنگی موجود در هر جامعه، نقش تعیین کننده ای در نگرش و بینش انسان به پدیده های هستی دارند. این بینش و جهان‌بینی انسان است که مسیر زندگی او را تعیین می‌کند و به او جهت می‌دهد.  

از نگاه مولانا، یکی از رنج‌های ازلی و معرفتی انسان، هبوط انسان بر زمین است. انسان از زمان هبوط، همواره در خیال بازگشت به باغ ملکوت و فردوس برین بوده و این میل بازگشت به بهشت ازلی به یکی از آرزوهای ازلی و ناخودآگاه جمعی بشر تبدیل شده است. جان انسانی همواره، به سبب این هبوط ، خود را در رنج و سختی دیده و به قول مولانا همواره از این جدایی‌ها شکایت‌ها کرده است. مولوی مثنوی خود را با شکایت از این فراق و جدایی و دور افتادگی از اصل آغاز کرده است. 

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند.

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

مولوی خاستگاه برخی از رنجهای بشری را ناشی از عوامل درونی و شخصیتی انسان دانسته و بر این باور است که انسان بر اثر غفلت از خود واقعی به گمراهی و کژروی می‌افتد. به باور مولانا، ریشه برخی از رنج‌های انسانی با خواهش‌های درونی و شخصیتی انسان پیوند خورده است.

در نگاه مولوی، جهل و نادانی از پایه‌ورترین علل رنج بشری است و زخم‌های بسیاری را در روان و درون انسان ایجاد می‌کند. به باور او «احمقی رنجی است که زخم می‌آورد». مولانا کسانی را که تنها به فکر نیازهای مادی و فیزیولوژیکی خود هستند و بر اثر دل مشغولی به آنها، از عالم معنا و اصل خود غافلند، احمق شمرده است. او رسالت خود را در این می‌بیند که چنین انسانهایی را متوجه اصل و خود واقعی نماید و با کلام خود به انسانها باده معرفت بنوشاند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *